مدیریت بر مبنای هدف (Management By Objectives) نخستین بار در سال 1954 توسط پیتر دراکر موضوعیت یافت.در این زمان آنجه سازمانها به آن نیاز دارند سیستمی از مدیریت است که کوششهای گروهی را شکل بخشد و تلفیقی بین هدفهای فردی و سازمانی بوجود آورد و آنها را با یکدیگر هماهنگ سازد.مدیریت بر مینای هدف تنها سیستمی است که برآورد این نیاز را امکانپذیر می سازد.اصولاًمدیریت بر مبنای هدف یک ک وشش برنامه ریزی شده است و توجه آن به نتایج عملیات می باشدبه همین علت مدیریت برمبنای هدف عمومیت یافته است. در حقیقت مدیریت بر مبنای هدف فرایندی است که بوسیله ی آن مدیران سطوح بالا و پایین مشترکاًهدفهای عمومی را تشخیص می دهند ،موارد مهم مسئولیت هر فردرا برحسب نتایجی که از آنها انتظار می رود معلوم می کنند و این اقدامات را بعنوان راهنمایی برای به کار انداختن واحد و ارزیابی سهم هر عضو به کار می برند.ببارت دیگر روشی است که از طریق آن مدیران و پرسنل به اهداف سازمان آگاه و بدان معنی بخشیده و از آن در جهت مانیتورینگ و کنترل عملکرد آتی استفاده می کنند.مدیریت بر مبنای هدف قبل از اینکه فرد را به انجام کاری وادارد اورا برای داشتن تعهد برای انجام کارها تشویق می کندپس در جایی که تعهد وجود نداردMBO روش مناسبی برای ایجاد تعهد است. کنشهای MBO: ادیورون در سال 1979 انواعی از کنشهایی را که انتظار می رود MBOبه آنها خدمت کند به شرح زیرارائه داده است: 1-  کاهش فعالیت بی هدف و اتلاف وقت و منابع 2-  کاهش تعارض بین مافوقان و زیر دستان بوسیله ی روشن شدن مسئولیتهای هر کدام 3-  بهبود عملکرد فردی و اثربخشی کلی سازمان 4-  بهبود روحیه کارکنان ،توسعه کارکنان،کیفیت کار و تفویض اختیار 5-  بهبود ظرفیت سازمان برای تغییرو سازگاری. مراحل 5گانه مدیریت بر مبنای هدف: 1) تعیین برنامه ها: در این الگو برنامه ها بیان کننده نقشها و ماموریتهای هر معاونت می باشد.نقشها و ماموریتها دلایل واقعی برای ایجاد و ادامه حیات سازمانها یا واحد ها بشمار می آیند.   2) تعیین طرح ها: دراین مرحله اهداف و انتظارات برای گروههای کاری مشخص می شود و طرح و برنامه ریزی لازم تهیه می شود.طرحها برای تحقق برنامه ها تدوین می گرددو در این قدم اولویتها مشخص می شوندو درصد اهمیت هر یک از طرحها مشخص می شود. 3) تعیین پروژه ها: در این مرحله اهداف اجرایی برای تحقق طرحها توسط گروههای کاریو فردی تدوین می گردد و زمان شروع و خاتمه پروژه ،همکاران و درصد اهمیت هریک از پروژه ها مشخص می شود. 4) تعیین فعالیتها: فعالیتها عبارتند از یک سلسله مراحل عملیاتی که باید بمنظور نیل به هدف (پروژه)انجام گیرند.این فعالیتها بین مسئول و همکاران پروژه تقسیم می شود و دارای تاریخ شروع و خاتمه می باشند. 5) نظارت و کنترل: وظیفه ی اصلی کنترل عبارتست از آگاه نمودن مدیر در مواقعی که مشکلی در تحقق برنامه ها و تحقق هدف پیش آیدو البته این اعلام خطر باید زمانی صورت بپذیرد که فرصت برای انجام اقداما تِ اصلاحی وجو داشته باشد. رابطه هدفگذاری  و: MBO     هدفگذاری اعتبار بالاتری نسبت به هریک از تئوریهای انگیزش کار نشان داده است وفنون هدفگذاری از یکی از دو ویژگی های عمومی برنامه های MBO در عمل ایجاد شده است.در نگاهی به موفقیت هدفگذاری باید گفت که موفقیت برنامه های رسمی MBOمتناقض است.این مهم است که بدانیم تکنیکهای هدفگذاری یک عنصر جدا نشدنی در همه ی برنامه های MBOاست و MBOچیزی بیش از یک هدفگذاری ساده است.فرایند بازنگری عملکرد نیز یک عنصر با اهمیت در MBOاست همانطور که مشارکت کارکنان در فرایند هدفگذاری و تشکیل استراتژیها،تاکتیکها و سیاستها هم در MBOمطرح هستندانتقال اصول نسبتا ًساده ی هدفگذاری در درون برنامه های رسمی MBOمشکلاتی که ممکن است اثرات مثبت هدفگذاری ساده را کمرنگ کند را شناسایی می کند.